عطرنان
نانوایی مثل همیشه شلوغ نبود ،چهارنفردرصف بودند ،دوتاخانم ،دوتا آقا ،
خانم که جلوترایستاده بود میگفت : " این همه نانوایی تو محل ماست ،امافقط این نانوایی رادوست دارم ،هنوز باتنور های قدیمی نان میپزند ،وعطر نان هایشان عطر نان های قدیمی ست ،"
خانم دومی گفت : " برای من فرق نمیکند ،دیگر هیچ عطری برایم لذت بخش نیست ! حتی عطرنان !"
خانم اولی گفت : "چرا ؟!" لذت زندگی به همین عطر نان هاست !
خانم دومی گفت : " وقتی فرزندآدم بابیماری لاعلاج دست وپنجه نرم کند دیگر هیچ عطری برایت لذت بخش نیست ! "
94/11//30