سکوت اجباری
 
پيوندهای روزانه
غزاله مثل روزهای دیگه دیروقت بیدارشد و بازهم مانند روزهای قبل بدون سلام وخواب آلود وارد حال شد و روی کاناپه درازکشید و طبق معمول موبایلش رودردست گرفت و بدون اعتنا به اطرافش مشغول چرخ دردنیای نت شد! و مادرهمسرش هم مثل همیشه باخوشرویی ازش پرسید صبحانه بیارم?! ودختر مغرور بدون اعتنابه سوال زن همچنان مشغول نت گردی بود.مادر بدون اینکه این رفتارتکراری عروس روبدل بگیره مانند روزهای دیگه روی میز رو پراز میوه وتنقلات و ....کرد که بعدازساعتی غزاله شروع به خوردن خوراکی ها نمودوبدون تشکری وحرفی دوباره موبایلش رادردست گرفت .ساعت سه بود زنگ در بصدادرآمد همسرغزاله بود و تاوارد شد غزاله فریادزدمن دیگه تواین خونه نمیمونم وبدون خداحافظی رفت! کاش مادر بیچاره دلیلش را می فهمید!شاید هم محبت زیادی ....!

[ دوشنبه نهم تیر 1393 ] [ 2:59 ] [ یه آدم ساده ]
دیروز گریســـــــــــتم,

برای تمامی روزهایی که گرفتار, خسته و یا عصبانی بودم

برای تمامی روزها و تمامی نگرش هایم.

 

برای تمامی لحظاتی که سبب بی حرمتی, بی احترامی و جدایی از خودم شده و

موجب شده بود, انعکاس رفتار دیگران در من چنان باشد که, خود نیز همان رفتار را با خود داشته باشم.

دیروز برای تمام تلاش هایی که کرده بودم تا دیگران دوستم بدارند گریستم,

برای تمامی خواسته هایی که میسر نشد و

برای تمامی کارهایی که فقط بخاطر خشنودی اطرافیانم انجام دادم و بازتاب آن در خودم جز خلا روحی , درد جسمی و خستگی بی حد چیزی نبود.

دیروز گریستم

چـون گاهـــــــــــــــــی جز گریـــــــــــــــــه کاری نمـــــــــــــــــی توان کرد

دیروز گریستم به این خاطر که رنجیده بودم , به این خاطر که مرا رنجانده بودند و به این خاطر که من رنجور راهی نداشتم

جز اینکه در, دردی عمیق فرو روم

زمانی که در این درد فرو می روی, رنج تو را بیدار می کند

دیروز گریستم

بخاطر این که خیلی دیر شده بود و بخاطر این که وقتش رسیده بود

دیروز گریستم

به این خاطر که روحم به تمامی چیزهایی که نیاز بود بدانم, واقف بود

دیروز با تمامی روحم گریستم و او را راضی کردم

حال بسیار بدی داشتم

اما در میان گریه هایم احساس رهایی می کردم

چرا که

دیروز بخاطر همه چیز گریستم...!

 

 

[ شنبه دهم خرداد 1393 ] [ 18:50 ] [ یه آدم ساده ]

مادرم دلم بهانه ات را میگیره  چقدر نبودنت اذیتم میکنه . طاقت رفتن به اتاقت راندارم . صدای ناله هایت

را هنوز دارم میشنوم . مادرم دلتنگتم

[ سه شنبه بیست و ششم فروردین 1393 ] [ 21:35 ] [ یه آدم ساده ]
من مثل دانش آموزی که درس هندسه اش را

  دیوانه وار دوست میدارد تنها هستم

  و فکر میکنم که باغچه را میشود به بیمارستان برد

  من فکر میکنم ...

 من فکر میکنم ......

 من فکر میکنم ...
 

 و قلب باغچه در زیر آفتاب ورم کرده است

  و ذهن باغچه دارد آرام آرام از خاطرات سبز تهی میشود
 
 
فروغ  فرخزاد
[ چهارشنبه هشتم آبان 1392 ] [ 15:19 ] [ یه آدم ساده ]
مدتهاست  به وبلاگم سرنزده بودم  .دلم میخواد بنویسم ! از خیلی از دوستان بی خبربودم ! ابه وبلاگ دوستان

سر زدم چندنفری وبلاگشان  را بسته بودند شایدم آدرسشان راعوض کرده بودند .و بعضی هاهم مثل من

 

 وبلاگشان داشت خاک میخوردو بروز نشده بود . و چندرفیقی هم بروز بودند که  باگذاشتن گل و کامنت

 

همراهشان شدم .مشکلات و گرفتاریها یا شاید هم افزایش شبکه های اجتماعی باعث شدند

 

 

که دوستان وبلاگی از هم دور بمانند !امیدوارم هرجا هستید سلامت و خوش باشید !

 

 

[ سه شنبه هفتم آبان 1392 ] [ 16:30 ] [ یه آدم ساده ]
تاریکی نجوا کنان


 چادر می‌گستراند


 سکوت آرام آواز می‌خواند


 آسمان پر از ستاره بود


 ماه مملو از چهره‌ی تو


 و من خیره بر اینهمه زیبایی


 من غرق شده‌ام


              یکی مرا صدا زند

" یعقوب رستمی ثالث"

[ چهارشنبه دوم مرداد 1392 ] [ 10:52 ] [ یه آدم ساده ]

باران بود
تو بودی و من
... گفتم بمان ...!
خیس می‌شوی نرو...!
چترت را باز کردی و رفتی
بعد ازسال‌ها
چشمانم هنوز خیس راه توست

"یعقوب رستمی ثالث"
[ دوشنبه بیست و چهارم تیر 1392 ] [ 22:12 ] [ یه آدم ساده ]
سرنوشتش بود کاریش نمیشه کرد! نمیدونم تاچه حد اعتقاددارید؟! امامن اعتقاد ندارم چون خودمون سرنوشت رو باتصمیمات غلط یادرستمون رقم میزنیم!متاسفانه هنگام تصمیم گیری اشتباهش نتونستم بهش کمک کنم یعنی نخواست قبول کنه که داره آینده خودشو تباه میکنه والان میگه سرنوشتم این بوده!
[ جمعه چهاردهم تیر 1392 ] [ 13:1 ] [ یه آدم ساده ]
پروانه ها را از آن رو دوست میدارم ،چرا که در عشق شمع ،از سوختن نمی هراسند.
[ پنجشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1392 ] [ 1:11 ] [ یه آدم ساده ]
هنگامی که آدمی،کسی یاچیزی رادوست دارد،همیشه چیزی برای گفتن یانوشتن به اوپیدامیکند،تاپایان زندگی. "کریستین بوبن"
[ شنبه بیست و یکم اردیبهشت 1392 ] [ 16:49 ] [ یه آدم ساده ]
........ مطالب قدیمی‌تر >>

.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ