X
تبلیغات
سکوت اجباری

سکوت اجباری
 
پيوندهای روزانه

مادرم دلم بهانه ات را میگیره  چقدر نبودنت اذیتم میکنه . طاقت رفتن به اتاقت راندارم . صدای ناله هایت

را هنوز دارم میشنوم . مادرم دلتنگتم

[ سه شنبه بیست و ششم فروردین 1393 ] [ 21:35 ] [ یه آدم ساده ]
من مثل دانش آموزی که درس هندسه اش را

  دیوانه وار دوست میدارد تنها هستم

  و فکر میکنم که باغچه را میشود به بیمارستان برد

  من فکر میکنم ...

 من فکر میکنم ......

 من فکر میکنم ...
 

 و قلب باغچه در زیر آفتاب ورم کرده است

  و ذهن باغچه دارد آرام آرام از خاطرات سبز تهی میشود
 
 
فروغ  فرخزاد
[ چهارشنبه هشتم آبان 1392 ] [ 15:19 ] [ یه آدم ساده ]
مدتهاست  به وبلاگم سرنزده بودم  .دلم میخواد بنویسم ! از خیلی از دوستان بی خبربودم ! ابه وبلاگ دوستان

سر زدم چندنفری وبلاگشان  را بسته بودند شایدم آدرسشان راعوض کرده بودند .و بعضی هاهم مثل من

 

 وبلاگشان داشت خاک میخوردو بروز نشده بود . و چندرفیقی هم بروز بودند که  باگذاشتن گل و کامنت

 

همراهشان شدم .مشکلات و گرفتاریها یا شاید هم افزایش شبکه های اجتماعی باعث شدند

 

 

که دوستان وبلاگی از هم دور بمانند !امیدوارم هرجا هستید سلامت و خوش باشید !

 

 

[ سه شنبه هفتم آبان 1392 ] [ 16:30 ] [ یه آدم ساده ]
تاریکی نجوا کنان


 چادر می‌گستراند


 سکوت آرام آواز می‌خواند


 آسمان پر از ستاره بود


 ماه مملو از چهره‌ی تو


 و من خیره بر اینهمه زیبایی


 من غرق شده‌ام


              یکی مرا صدا زند

" یعقوب رستمی ثالث"

[ چهارشنبه دوم مرداد 1392 ] [ 10:52 ] [ یه آدم ساده ]

باران بود
تو بودی و من
... گفتم بمان ...!
خیس می‌شوی نرو...!
چترت را باز کردی و رفتی
بعد ازسال‌ها
چشمانم هنوز خیس راه توست

"یعقوب رستمی ثالث"
[ دوشنبه بیست و چهارم تیر 1392 ] [ 22:12 ] [ یه آدم ساده ]
سرنوشتش بود کاریش نمیشه کرد! نمیدونم تاچه حد اعتقاددارید؟! امامن اعتقاد ندارم چون خودمون سرنوشت رو باتصمیمات غلط یادرستمون رقم میزنیم!متاسفانه هنگام تصمیم گیری اشتباهش نتونستم بهش کمک کنم یعنی نخواست قبول کنه که داره آینده خودشو تباه میکنه والان میگه سرنوشتم این بوده!
[ جمعه چهاردهم تیر 1392 ] [ 13:1 ] [ یه آدم ساده ]
پروانه ها را از آن رو دوست میدارم ،چرا که در عشق شمع ،از سوختن نمی هراسند.
[ پنجشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1392 ] [ 1:11 ] [ یه آدم ساده ]
هنگامی که آدمی،کسی یاچیزی رادوست دارد،همیشه چیزی برای گفتن یانوشتن به اوپیدامیکند،تاپایان زندگی. "کریستین بوبن"
[ شنبه بیست و یکم اردیبهشت 1392 ] [ 16:49 ] [ یه آدم ساده ]
مدت هاست زندگی صفحه های سخت را پیش رویم گشوده ! این صفحه های سخت کی بسته خواهند شد؟! خسته شدم از ورق زدن این صفحات!
[ شنبه سی و یکم فروردین 1392 ] [ 21:51 ] [ یه آدم ساده ]
دلم گرفته از این شهر که آدمهایش همچون هوایش ناپایدارند! پی نوشت: دوستان عزیزمطالب ارزشمندشمارامیخوانم امامتاسفانه باموبایل ثبت کامنت میسرنمیباشد.
[ چهارشنبه بیست و یکم فروردین 1392 ] [ 17:21 ] [ یه آدم ساده ]
........ مطالب قدیمی‌تر >>

.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ